محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
378
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و جهت تنويم آنچه در سهر گفته آيد به عمل آوردن و براى گريه حيلههاى اسكات عملًا و دواءً به كار بستن . و اگر ضرورت باشد ، مرضعه را قدرى مخدّر دهند ، بلكه طفل را نيز تا از گريه باز ماند . و تدبير بكا عليحدّه گفته آيد . و بهر ازالهء تشنج از اعضا ، تدهين نمودن ، چنانچه در قسم اول گفته شد لازم دانند . سوم آن كه از غلبهء رطوبت افتد ، علامتش تقدم با وجود اسباب مرطِّبه است و آثار رطوبت ظاهر بودن ، علاج وى به تجفيف مزاج طفل كوشيدن است و اين ، چنان باشد كه شياف گرم مكرّر به عمل آرند و روغنهاى گرم و خشك چون زيت و روغن قسط و بيدانجير مركب و مانند آن بمالند . و مرضعه را به جاى آب ، ماء العسل نوشانند . و نان به عسل و يا نخودآب پُر مصالح و چوچهء مرغ و مانند آن غذا مقرّر فرمايند . چهارم آن كه از درد و ورم كه هنگام برآمدن دندان در منبت آن مىشود افتد ، بنا بر مقاربت دِماغ بدان و علامتش وجود سبب است ، علاجش به تسهيل انبات اسنان كوشيدن و تدارك ورم نمودن است بدانچه بيايد در ورم لثه . و ازالهء تشنّج به تدهين ادهان نمودن . و تشنّج كه وقت روئيدن اسنان افتد بيشتر امتلائى مىباشد و مىتواند كه يبسى بود به شرطى كه اسهال مفرط با حمّيات محرقه عارض باشد . پنجم آن كه از ضعف و فساد هضم افتد و ظاهر است كه در اين صورت بلغم زياده مىشود و اعصاب بنا بر ضعف قبول مىكند آن را . و اين ، طفل را كه تن آبادان بود بيشتر حادث مىگردد ، لكثرة فضوله و ضعف أعضائه . علاجش تجويد غذاى مرضعه و طفل است و جوارش مقوّيه دادن و روغن ايرسا يا روغن سوسن يا روغن حنا يا روغن خيرى ماليدن . و ديگر تدابير همان است كه در قسم سوم گذشت . و اين نوع اگرچه فى الحقيقت قسمى از همان است ، ليكن بنا بر كثرت وقوع آن و به واسطهء تفرّد آن در بعضى تدابير عليحدّه گفته شد . ششم آن كه به سبب اضطراب و حركت عنيف يا به واسطهء سقط كوفتى و التوائى در عصب افتد ، با سلامتى مبدء آن كه دماغ است و نخاع . علامتش حدوث تشنّج است متصل به سبب . علاجش به اصلاح حال عضو مأوف كوشيدن است به اضمدهء مرطبهء مقويه و دَلك و نطول . كزاز و آن عبارت است از تشنّجى كه ابتدا كند از عضلات ترقوه و متمدد سازد آن را به سوى قدام يا خلف يا يمين يا يسار . و بعضى اطلاق مىكنند كزاز را بر هر تمدد . بالجمله ، تدبيرش از بحث تشنج برگيرند حسب سبب . كثرة البكاء و السهر پوشيده نماند كه گريهء بسيار و بىخوابى مفرط چند گونه است : يكى آن كه به سبب درد گوش يا درد امعا يا درد چشم و جز آن باشد و تدبيرش به معالجهء عضو مأوف باشد ، چنانچه بيايد . دوم آن كه به سبب اورام دِماغ باشد و تدبيرش گذشت . سوم آن كه به سبب فساد شير در معده باشد و علامتش آن است كه قى نفع دهد و جوع مفيد آيد و شير كه در قى آيد فاسد بود و سببى ديگر پيدا نباشد ، علاجش اصلاح شير مرضعه است و به تقويت كوشيدن بعد تنقيه . و تدابير اصلاح شير بالا گذشت مشروحاً . چهارم آن كه به سبب الم و كوفت و سخت بستن قندق باشد